این سخن افتخار آمیزی است که از اخبار بیست و سی (یکی از دروغ پرداز ترین برنامه های خبری صدا و سیما) اعلام شد و بی دریغ من را به یاد مقاله " نظم در برلین حاکم است" انداخت که بعد از شکست اسپارتاکیست ها* در برلین به دست رزا لوکزامبورگ یکی از رهبران این انقلاب نافرجام نگاشته شد.
درست بعد از این برنامه؛ مصاحبه های تهوع آور، دادگاه های فرمایشی و برنامه های دست ساز بازجوهای وزارت اطلاعات که شامل اعتراف گیری از متهمان یا مصاحبه با بستگان کشته شده ها بود شروع شد که همه بازیگران اجباری آن یک صدا فریاد می زدند "زنده باد جمهوری اسلامی، زنده باد جمهوری قاتلان و مستبدان و زنده باد آنانکه ما را به زندان انداختند و یا نزدیک ترین بستگانمان را به کام مرگ کشیدند".
نظم در تهران حاکم است. سگ های مدافع نظم و قانون هنوز در چهارگوشه شهر به چشم می خورند. سگ هایی که وظیفه شان حفاظت از قوانینی نانوشته است که یا از دهان یک دیکتاتور استفراغ می شود و یا از دهان رسانه ها و نمایندگان مردم. نمایندگانی که با بازی کثیف دموکراسی وارد صحنه سیاست بورژواها می شوند تا ویترینی باشند برای کاخ های قرون وسطایی اربابانشان.
سگ ها نیز می توانند یا مزدورانی چماق بدست باشند همانند لباس شخصی ها یا ژنرال هایی مدرن مانند رادان و یا می توانند تکنوکرات ها و مجریان حلقه بگوش رسانه ها باشند که بی وقفه برای صاحبان قدرت دم تکان می دهند.
درست در وسط جشن و سرور سران جمهوری اسلامی هستیم که شکنجه، تجاوز جنسی، اعترافات اجباری و قتل عام بیرحمانه را نقل مجلس خود کرده اند و همچنان مبارزه ادامه دارد. این حرکت یک شورش نبود بلکه آغاز یک انقلاب بود و انقلاب هیچگاه به عقب بر نمی گردد. روند تاریخی مبارزه همیشه پر از شکست ها و تلخ کامی هاست. تاریخ دفتری قطور از قتل و عام انقلابیون و آزادیخواهان را با خود به دوش می کشد اما با کمی دقت می توان دید که در پس همه این ناکامی ها یک حرکت رو به جلو، یک اتفاق مداوم در حال وقوع است. ما از این شکست ها تجربه تاریخی، قدرت و آرمانگرایی را بدست آورده ایم.
اگرچه این جنبش طول و عرضی به مراتب کمتر از یک انقلاب انسانی و مردمی داشت. عدم بلوغ سیاسی توده ها مخصوصا ساکنین شهرستان ها، دهقان ها و کارگران آن ها را کمتر با این جنبش همراه کرد. ثروتی که بی حد و حصر در دست دیکتاتور قرار دارد به راحتی توانست رای بسیاری از طبقات فرودست را خریداری کند. از طرفی خواست های اولیه جنبش خواستی اساسی بین تمامی جامعه نبود و خود را محدود به طرفداران نامزدهای معترض می کرد؛ اما در ادامه می تواند با گذر از چنین اهداف کوچک و بی ارزشی و پیش گرفتن خواست های اساسی تر همچون فقر و فلاکت طبقات فرودست، بردگی شبانه روزی و نبود بهداشت، تحصیلات و آزادی
و رفاه سایر اقشار جامعه را نیز با خود همراه کند.مسلما نقطه عزیمت نمی تواند همه آنچیزی باشد که ما خواهان آنیم بلکه تنها بهانه ای است برای فریاد آن همه چیزی که می خواهیم!
با همه این تفاسیر نمی توانستیم یک پیروزی قاطع را در این دوره انتظار داشته باشیم و از نگاه بسیاری چنین حرکت رادیکالی از جانب مردم آن هم به رهبری موسوی و کروبی یک اشتباه فاحش بیشتر نبوده است اما باید دید آیا این یک اتفاق از پیش تعیین شده بود؟ کودتایی بود که بر علیه دیکتاتور برپا گشته بود یا حاصل حداقل انتظار جمعیت کثیری از جامعه بوده است؟ در واقع این برخورد های حکومت است که شیپور آغازین جنگ را به صدا در می آورد. همیشه ماشین دولتی است که با پلیس ها و مزدورهایش دست به خشونت می زند و در شرایط کنونی راهی جز برانداختن دیکتاتور در جلوی جامعه قرار ندارد.
جنبش اکنون در حال بازسازی خود و در مرحله گذار به خواستهای اساسی و رادیکال است. اکنون ایجاد یک تشکل قوی اجتماعی با پرچم آزادی، برابری و رفاه می تواند تمامی اقشار و طبقات را با خود همراه کند. هر چقدر هم که جامعه برای وقوع یک انقلاب بنیادی در ایران نا آماده باشد اما چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز این شعار بر بالای پرچم تمامی مبارزات نوشته شده است؛ " مرگ بر دیکتاتور!، مرگ بر جمهوری اسلامی!". اگرچه کمبودها و نبود آلترناتیوهای مشخص و کارآمد رشته ای از شکست ها را پیش پای مبارزان قرار می دهد اما همین ناکامی ها به تدریج تدارک پیروزی نهایی را برای ما فراهم می کند زیرا هر شکستی پلی است به سوی پیروزی، اتفاقی است که می توان از آن آموخت و مبارزان تنها در مکتب عمل و میدان جنگ خیابانی می توانند خود را برای ضربه نهایی آماده سازند.
"نظم در تهران حاکم است!". ((شما غلامان حلقه بگوش! "نظم" شما بر شن بنا شده است. انقلاب بار دیگر خروشنده و غران برخواهد خواست و در برابر نگاه وحشت زده شما همراه با شیپورها اعلام خواهد کرد : بودم، هستم، خواهم بود. رزا لوکزامبورگ))
------------------------------------------------------------------------------------
اسپارتاکیست ها اعضای اتحادیه ای مارکسیستی به همین نام بودند که در دسامبر 1918 بر پایه نظریات رزا لوکزامبورگ شکل گرفت و در سال 1919 پس از بنیان گذاردن حزب کمونیست آلمان در طی یک انقلاب نافرجام تمامی اعضای آن از جمله خود رزا لوکزامبورگ به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. به همین روی این انقلاب به شورش اسپارتاکیست ها معروف شده است.
درست بعد از این برنامه؛ مصاحبه های تهوع آور، دادگاه های فرمایشی و برنامه های دست ساز بازجوهای وزارت اطلاعات که شامل اعتراف گیری از متهمان یا مصاحبه با بستگان کشته شده ها بود شروع شد که همه بازیگران اجباری آن یک صدا فریاد می زدند "زنده باد جمهوری اسلامی، زنده باد جمهوری قاتلان و مستبدان و زنده باد آنانکه ما را به زندان انداختند و یا نزدیک ترین بستگانمان را به کام مرگ کشیدند".
نظم در تهران حاکم است. سگ های مدافع نظم و قانون هنوز در چهارگوشه شهر به چشم می خورند. سگ هایی که وظیفه شان حفاظت از قوانینی نانوشته است که یا از دهان یک دیکتاتور استفراغ می شود و یا از دهان رسانه ها و نمایندگان مردم. نمایندگانی که با بازی کثیف دموکراسی وارد صحنه سیاست بورژواها می شوند تا ویترینی باشند برای کاخ های قرون وسطایی اربابانشان.
سگ ها نیز می توانند یا مزدورانی چماق بدست باشند همانند لباس شخصی ها یا ژنرال هایی مدرن مانند رادان و یا می توانند تکنوکرات ها و مجریان حلقه بگوش رسانه ها باشند که بی وقفه برای صاحبان قدرت دم تکان می دهند.
درست در وسط جشن و سرور سران جمهوری اسلامی هستیم که شکنجه، تجاوز جنسی، اعترافات اجباری و قتل عام بیرحمانه را نقل مجلس خود کرده اند و همچنان مبارزه ادامه دارد. این حرکت یک شورش نبود بلکه آغاز یک انقلاب بود و انقلاب هیچگاه به عقب بر نمی گردد. روند تاریخی مبارزه همیشه پر از شکست ها و تلخ کامی هاست. تاریخ دفتری قطور از قتل و عام انقلابیون و آزادیخواهان را با خود به دوش می کشد اما با کمی دقت می توان دید که در پس همه این ناکامی ها یک حرکت رو به جلو، یک اتفاق مداوم در حال وقوع است. ما از این شکست ها تجربه تاریخی، قدرت و آرمانگرایی را بدست آورده ایم.
اگرچه این جنبش طول و عرضی به مراتب کمتر از یک انقلاب انسانی و مردمی داشت. عدم بلوغ سیاسی توده ها مخصوصا ساکنین شهرستان ها، دهقان ها و کارگران آن ها را کمتر با این جنبش همراه کرد. ثروتی که بی حد و حصر در دست دیکتاتور قرار دارد به راحتی توانست رای بسیاری از طبقات فرودست را خریداری کند. از طرفی خواست های اولیه جنبش خواستی اساسی بین تمامی جامعه نبود و خود را محدود به طرفداران نامزدهای معترض می کرد؛ اما در ادامه می تواند با گذر از چنین اهداف کوچک و بی ارزشی و پیش گرفتن خواست های اساسی تر همچون فقر و فلاکت طبقات فرودست، بردگی شبانه روزی و نبود بهداشت، تحصیلات و آزادی
و رفاه سایر اقشار جامعه را نیز با خود همراه کند.مسلما نقطه عزیمت نمی تواند همه آنچیزی باشد که ما خواهان آنیم بلکه تنها بهانه ای است برای فریاد آن همه چیزی که می خواهیم!
با همه این تفاسیر نمی توانستیم یک پیروزی قاطع را در این دوره انتظار داشته باشیم و از نگاه بسیاری چنین حرکت رادیکالی از جانب مردم آن هم به رهبری موسوی و کروبی یک اشتباه فاحش بیشتر نبوده است اما باید دید آیا این یک اتفاق از پیش تعیین شده بود؟ کودتایی بود که بر علیه دیکتاتور برپا گشته بود یا حاصل حداقل انتظار جمعیت کثیری از جامعه بوده است؟ در واقع این برخورد های حکومت است که شیپور آغازین جنگ را به صدا در می آورد. همیشه ماشین دولتی است که با پلیس ها و مزدورهایش دست به خشونت می زند و در شرایط کنونی راهی جز برانداختن دیکتاتور در جلوی جامعه قرار ندارد.
جنبش اکنون در حال بازسازی خود و در مرحله گذار به خواستهای اساسی و رادیکال است. اکنون ایجاد یک تشکل قوی اجتماعی با پرچم آزادی، برابری و رفاه می تواند تمامی اقشار و طبقات را با خود همراه کند. هر چقدر هم که جامعه برای وقوع یک انقلاب بنیادی در ایران نا آماده باشد اما چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز این شعار بر بالای پرچم تمامی مبارزات نوشته شده است؛ " مرگ بر دیکتاتور!، مرگ بر جمهوری اسلامی!". اگرچه کمبودها و نبود آلترناتیوهای مشخص و کارآمد رشته ای از شکست ها را پیش پای مبارزان قرار می دهد اما همین ناکامی ها به تدریج تدارک پیروزی نهایی را برای ما فراهم می کند زیرا هر شکستی پلی است به سوی پیروزی، اتفاقی است که می توان از آن آموخت و مبارزان تنها در مکتب عمل و میدان جنگ خیابانی می توانند خود را برای ضربه نهایی آماده سازند.
"نظم در تهران حاکم است!". ((شما غلامان حلقه بگوش! "نظم" شما بر شن بنا شده است. انقلاب بار دیگر خروشنده و غران برخواهد خواست و در برابر نگاه وحشت زده شما همراه با شیپورها اعلام خواهد کرد : بودم، هستم، خواهم بود. رزا لوکزامبورگ))
------------------------------------------------------------------------------------
اسپارتاکیست ها اعضای اتحادیه ای مارکسیستی به همین نام بودند که در دسامبر 1918 بر پایه نظریات رزا لوکزامبورگ شکل گرفت و در سال 1919 پس از بنیان گذاردن حزب کمونیست آلمان در طی یک انقلاب نافرجام تمامی اعضای آن از جمله خود رزا لوکزامبورگ به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. به همین روی این انقلاب به شورش اسپارتاکیست ها معروف شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر