همیشه در جهان ایجاد جنگ بین دوتایی ها برای تسلط هژمونی قدرت برای اعمال آن مستلزم وجود بوده است ، این جنگ ها با تمام تلفاتی که برای هر دو جناح دارد همیشه دستاوردهای مهمی نیز با خود به همراه داشته است از این حیث وجود یک دشمن شر برای نیروهای خیر به نسبت تعاریف قدرت امری ضروری به شمار می رود ، نمونه های اخیر و بارز آن در جهان حاضر طی چند دهه اخیر وجود نیروهای متفقین و متحدین که هر یک برای حقانیت خود آن یکی را شر و خود را نیروی خیر خطاب قرار می داد و برای نابودی آن دیگری پای به عرصه وجود می گذاشتند که در هر دومورد جنگ های جهانی با پیروزی متفقین تاریخ به دست پیروز ها نگاشته شد ، نمونه دیگر دو شقه شدن همین متفقین برای اعمال قدرت به جهان ما بین امریکا ( لیبرالیسم، بازار آزاد ) و شوروی ( کمونیسم، سرمایه داری دولتی ) بوده که با پیروزی امریکا و فروپاشی نظام سرمایه داری دولتی تحت لوای نام کمونیسم پایان یافته و جهان را در یک بهت عمومی مبنی بر پایان قدرت تغییر توده های مردم فرو برد .
هژمونی قدرت در یک سلطه جهانی برای اعمال قدرت در اثر نبود دشمنی برای خود خواه ناخواه می بایست با مردم کشور خود یعنی امریکا در می افتاد ولی این می توانست نتایج مخربی برای حاکمیت امریکا در بر داشته باشد ، یک قرن جنگ سرد و گرم اثبات گر این بود که برای تاراج جهان و ایجاد سرپوشی برای بحرانها شما باید بهانه ای برای جنگ داشته باشید و آن هم باید جایی باشد در خارج مرزهای پایگاه قدرت که در نهایت ضربه ای از بیرون و قابل دفع باشد نه این که مثل توده های دمل چرکین رشد یافته و منفجر شود و یک جا با انفجار خود ساختار نظام سلطه جهانی را فرو بپاشاند، اما این بار دشمن نوع دیگری بود، هر جنگی که پایان داشت باید جبهه ای دیگر با بهانه ای دیگر گشوده می شد و ضرورتاً هزینه ای در برداشته و از پیروزی در یک جبهه تا گشودن جبهه ای دیگر یک خلأ زمانی ایجاد کرده ومردم فرصت بدبینی به حکومت خود را می یافتند، پس این بار جنگ را با یک دشمن انتزاعی و زائده ذهن حکومت امریکا و شاید انگلستان در کنارآن با یک تحریم آغاز شد ، این بار جنگ در خاور میانه راهگشای اهداف غارتگرانه قدرت غرب بود.
حکومتهای دست ساخته خود را دشمن قلمداد کردند،پای دادگاه، مدارس و قوانین شریعه اسلامی را به غرب باز کردند تا توحش اسلامی را عینن به مردم در غرب نشان داده و قیافه حق به جانب خود را از برای جنگ حفظ نمایند، موجودیت این جنگ جدید و بی پایان یعنی ما بین امریکا و اسلام سیاسی از مستلزمات ادامه حیات به مثابه قدرت سلطه جهانی بود و باز تولید شرایط زیست این محور شرارت یا همان اسلام سیاسی نتیجه ای جز کنترل افکار عمومی در جهان و به خصوص در غرب به نفع حاکمیت جهانی ندارد، این یک اعلام جنگ، بدون هدف پیروزی بود، هر لحظه که از ادامه حیات این جنگ می گذرد هر دو طرف جنگ پیروز و فقط مردم دنیا متحمل شکست می شوند سالانه هزران نفر در سرتاسر دنیا به دلیل تحرکات ضد انسانی هر دو جریان یعنی تروریسم اسلامی و دولتی غرب جان باخته و یا شیرازه زندگی شان از هم می پاشد و این در حالی صورت می گیرد که مراکز قدرت هر دو نیرو از عملکرد و تحرکات آن دیگری به نفع خود تغذیه می کند ، هر یک به دلیل آدم کش بودن آن دیگری خود را محق نسل کشی می بیند و این چنین است که این جنگ بی پایان خواهد ماند در بین طرفین قدرت و ضد انسانی در نفع خود و کشته شدن هزاران انسان شریف که در این بازی قدرت هیچ نفع و نقشی را ندارند .در شرایط حاضر تمامی جبهه های موجود به نفع طبقات حاکم در حال جنگیدن از برای به انقیاد کشیدن زندگی میلیاردها انسان زحمتکش بوده و پایان آن نیز در جبهه ای مردمي بر علیه وضعیت موجود اعلام خواهد شد
و اما زنگ شروع مبارزات مردمی بر علیه حاکمین جهان اکنون مدتهاست که در اقصی نقاط جهان به صدا در آمده که مهمترین آن ها از جمله به اعتراضات اخیر در ایران و یونان می توان اشاره نمود ، هر روزه اعتراضات کارگری و مردمی از زمان وقوع جنگ افغانستان رو به گسترش بوده و به پیش می رود ، مبارزات مردم و کارگران فرانسه نیز یکی از نقاط قوت آن بوده و هست و نیز آنجا که مردم در سوئد ، کانادا و دیگر کشور های غربی بساط مراسم و قوانین شریعه را در جامعه توانستند افشا کرده و پس بزنند، اینها قوانینی ضد انسانی ، ضد کودک و ضد زن بودند که توسط همین دول به ظاهر ضد اسلام سیاسی در جوامع شهری اروپا نگاشته شده بود و این مردم بودند که بر علیه آن بر خواستند ، شکست حزب الله در انتخابات لبنان و منفور شدن چهره طالبان در افغانستان در کنار مبارزات و اعتراضات ضد جنگ در غرب حاکی از این است که خط سیر حرکات مردمی از دولتهای مرتجع حاکم بر جهان تماما ً جدا بوده و هست و امروز حضور جبهه و نیروی سوم مردمی به صورت منسجم بر علیه وضع موجود و حاکم بر جهان ضروری به نظر می رسد زیرا تجربه در وقایع این چند سال اخیر به ما ثابت کرده که دولتها نه تنها حامی حقوقی مردم نبوده که بر علیه آن به پا خواسته اند چه در قالب تروریسم اسلامی و دولتی آن .ایجاد و حضور جبهه ی مردمی به نفع مردم دنیا وظیفه فعالین جامعه است
نوشته شده توسط رضا بيات
هژمونی قدرت در یک سلطه جهانی برای اعمال قدرت در اثر نبود دشمنی برای خود خواه ناخواه می بایست با مردم کشور خود یعنی امریکا در می افتاد ولی این می توانست نتایج مخربی برای حاکمیت امریکا در بر داشته باشد ، یک قرن جنگ سرد و گرم اثبات گر این بود که برای تاراج جهان و ایجاد سرپوشی برای بحرانها شما باید بهانه ای برای جنگ داشته باشید و آن هم باید جایی باشد در خارج مرزهای پایگاه قدرت که در نهایت ضربه ای از بیرون و قابل دفع باشد نه این که مثل توده های دمل چرکین رشد یافته و منفجر شود و یک جا با انفجار خود ساختار نظام سلطه جهانی را فرو بپاشاند، اما این بار دشمن نوع دیگری بود، هر جنگی که پایان داشت باید جبهه ای دیگر با بهانه ای دیگر گشوده می شد و ضرورتاً هزینه ای در برداشته و از پیروزی در یک جبهه تا گشودن جبهه ای دیگر یک خلأ زمانی ایجاد کرده ومردم فرصت بدبینی به حکومت خود را می یافتند، پس این بار جنگ را با یک دشمن انتزاعی و زائده ذهن حکومت امریکا و شاید انگلستان در کنارآن با یک تحریم آغاز شد ، این بار جنگ در خاور میانه راهگشای اهداف غارتگرانه قدرت غرب بود.
حکومتهای دست ساخته خود را دشمن قلمداد کردند،پای دادگاه، مدارس و قوانین شریعه اسلامی را به غرب باز کردند تا توحش اسلامی را عینن به مردم در غرب نشان داده و قیافه حق به جانب خود را از برای جنگ حفظ نمایند، موجودیت این جنگ جدید و بی پایان یعنی ما بین امریکا و اسلام سیاسی از مستلزمات ادامه حیات به مثابه قدرت سلطه جهانی بود و باز تولید شرایط زیست این محور شرارت یا همان اسلام سیاسی نتیجه ای جز کنترل افکار عمومی در جهان و به خصوص در غرب به نفع حاکمیت جهانی ندارد، این یک اعلام جنگ، بدون هدف پیروزی بود، هر لحظه که از ادامه حیات این جنگ می گذرد هر دو طرف جنگ پیروز و فقط مردم دنیا متحمل شکست می شوند سالانه هزران نفر در سرتاسر دنیا به دلیل تحرکات ضد انسانی هر دو جریان یعنی تروریسم اسلامی و دولتی غرب جان باخته و یا شیرازه زندگی شان از هم می پاشد و این در حالی صورت می گیرد که مراکز قدرت هر دو نیرو از عملکرد و تحرکات آن دیگری به نفع خود تغذیه می کند ، هر یک به دلیل آدم کش بودن آن دیگری خود را محق نسل کشی می بیند و این چنین است که این جنگ بی پایان خواهد ماند در بین طرفین قدرت و ضد انسانی در نفع خود و کشته شدن هزاران انسان شریف که در این بازی قدرت هیچ نفع و نقشی را ندارند .در شرایط حاضر تمامی جبهه های موجود به نفع طبقات حاکم در حال جنگیدن از برای به انقیاد کشیدن زندگی میلیاردها انسان زحمتکش بوده و پایان آن نیز در جبهه ای مردمي بر علیه وضعیت موجود اعلام خواهد شد
و اما زنگ شروع مبارزات مردمی بر علیه حاکمین جهان اکنون مدتهاست که در اقصی نقاط جهان به صدا در آمده که مهمترین آن ها از جمله به اعتراضات اخیر در ایران و یونان می توان اشاره نمود ، هر روزه اعتراضات کارگری و مردمی از زمان وقوع جنگ افغانستان رو به گسترش بوده و به پیش می رود ، مبارزات مردم و کارگران فرانسه نیز یکی از نقاط قوت آن بوده و هست و نیز آنجا که مردم در سوئد ، کانادا و دیگر کشور های غربی بساط مراسم و قوانین شریعه را در جامعه توانستند افشا کرده و پس بزنند، اینها قوانینی ضد انسانی ، ضد کودک و ضد زن بودند که توسط همین دول به ظاهر ضد اسلام سیاسی در جوامع شهری اروپا نگاشته شده بود و این مردم بودند که بر علیه آن بر خواستند ، شکست حزب الله در انتخابات لبنان و منفور شدن چهره طالبان در افغانستان در کنار مبارزات و اعتراضات ضد جنگ در غرب حاکی از این است که خط سیر حرکات مردمی از دولتهای مرتجع حاکم بر جهان تماما ً جدا بوده و هست و امروز حضور جبهه و نیروی سوم مردمی به صورت منسجم بر علیه وضع موجود و حاکم بر جهان ضروری به نظر می رسد زیرا تجربه در وقایع این چند سال اخیر به ما ثابت کرده که دولتها نه تنها حامی حقوقی مردم نبوده که بر علیه آن به پا خواسته اند چه در قالب تروریسم اسلامی و دولتی آن .ایجاد و حضور جبهه ی مردمی به نفع مردم دنیا وظیفه فعالین جامعه است
نوشته شده توسط رضا بيات
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر