۵.۳۱.۱۳۸۸

نشريه انقلاب/no.2

براي دانلود نشريه انقلاب اينجا كليك كنيد

نظم در تهران حاكم است..."/امير دادخواه

این سخن افتخار آمیزی است که از اخبار بیست و سی (یکی از دروغ پرداز ترین برنامه های خبری صدا و سیما) اعلام شد و بی دریغ من را به یاد مقاله " نظم در برلین حاکم است" انداخت که بعد از شکست اسپارتاکیست ها* در برلین به دست رزا لوکزامبورگ یکی از رهبران این انقلاب نافرجام نگاشته شد.
درست بعد از این برنامه؛ مصاحبه های تهوع آور، دادگاه های فرمایشی و برنامه های دست ساز بازجوهای وزارت اطلاعات که شامل اعتراف گیری از متهمان یا مصاحبه با بستگان کشته شده ها بود شروع شد که همه بازیگران اجباری آن یک صدا فریاد می زدند "زنده باد جمهوری اسلامی، زنده باد جمهوری قاتلان و مستبدان و زنده باد آنانکه ما را به زندان انداختند و یا نزدیک ترین بستگانمان را به کام مرگ کشیدند".
نظم در تهران حاکم است. سگ های مدافع نظم و قانون هنوز در چهارگوشه شهر به چشم می خورند. سگ هایی که وظیفه شان حفاظت از قوانینی نانوشته است که یا از دهان یک دیکتاتور استفراغ می شود و یا از دهان رسانه ها و نمایندگان مردم. نمایندگانی که با بازی کثیف دموکراسی وارد صحنه سیاست بورژواها می شوند تا ویترینی باشند برای کاخ های قرون وسطایی اربابانشان.
سگ ها نیز می توانند یا مزدورانی چماق بدست باشند همانند لباس شخصی ها یا ژنرال هایی مدرن مانند رادان و یا می توانند تکنوکرات ها و مجریان حلقه بگوش رسانه ها باشند که بی وقفه برای صاحبان قدرت دم تکان می دهند.
درست در وسط جشن و سرور سران جمهوری اسلامی هستیم که شکنجه، تجاوز جنسی، اعترافات اجباری و قتل عام بیرحمانه را نقل مجلس خود کرده اند و همچنان مبارزه ادامه دارد. این حرکت یک شورش نبود بلکه آغاز یک انقلاب بود و انقلاب هیچگاه به عقب بر نمی گردد. روند تاریخی مبارزه همیشه پر از شکست ها و تلخ کامی هاست. تاریخ دفتری قطور از قتل و عام انقلابیون و آزادیخواهان را با خود به دوش می کشد اما با کمی دقت می توان دید که در پس همه این ناکامی ها یک حرکت رو به جلو، یک اتفاق مداوم در حال وقوع است. ما از این شکست ها تجربه تاریخی، قدرت و آرمانگرایی را بدست آورده ایم.
اگرچه این جنبش طول و عرضی به مراتب کمتر از یک انقلاب انسانی و مردمی داشت. عدم بلوغ سیاسی توده ها مخصوصا ساکنین شهرستان ها، دهقان ها و کارگران آن ها را کمتر با این جنبش همراه کرد. ثروتی که بی حد و حصر در دست دیکتاتور قرار دارد به راحتی توانست رای بسیاری از طبقات فرودست را خریداری کند. از طرفی خواست های اولیه جنبش خواستی اساسی بین تمامی جامعه نبود و خود را محدود به طرفداران نامزدهای معترض می کرد؛ اما در ادامه می تواند با گذر از چنین اهداف کوچک و بی ارزشی و پیش گرفتن خواست های اساسی تر همچون فقر و فلاکت طبقات فرودست، بردگی شبانه روزی و نبود بهداشت، تحصیلات و آزادی
و رفاه سایر اقشار جامعه را نیز با خود همراه کند.مسلما نقطه عزیمت نمی تواند همه آنچیزی باشد که ما خواهان آنیم بلکه تنها بهانه ای است برای فریاد آن همه چیزی که می خواهیم!
با همه این تفاسیر نمی توانستیم یک پیروزی قاطع را در این دوره انتظار داشته باشیم و از نگاه بسیاری چنین حرکت رادیکالی از جانب مردم آن هم به رهبری موسوی و کروبی یک اشتباه فاحش بیشتر نبوده است اما باید دید آیا این یک اتفاق از پیش تعیین شده بود؟ کودتایی بود که بر علیه دیکتاتور برپا گشته بود یا حاصل حداقل انتظار جمعیت کثیری از جامعه بوده است؟ در واقع این برخورد های حکومت است که شیپور آغازین جنگ را به صدا در می آورد. همیشه ماشین دولتی است که با پلیس ها و مزدورهایش دست به خشونت می زند و در شرایط کنونی راهی جز برانداختن دیکتاتور در جلوی جامعه قرار ندارد.
جنبش اکنون در حال بازسازی خود و در مرحله گذار به خواستهای اساسی و رادیکال است. اکنون ایجاد یک تشکل قوی اجتماعی با پرچم آزادی، برابری و رفاه می تواند تمامی اقشار و طبقات را با خود همراه کند. هر چقدر هم که جامعه برای وقوع یک انقلاب بنیادی در ایران نا آماده باشد اما چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز این شعار بر بالای پرچم تمامی مبارزات نوشته شده است؛ " مرگ بر دیکتاتور!، مرگ بر جمهوری اسلامی!". اگرچه کمبودها و نبود آلترناتیوهای مشخص و کارآمد رشته ای از شکست ها را پیش پای مبارزان قرار می دهد اما همین ناکامی ها به تدریج تدارک پیروزی نهایی را برای ما فراهم می کند زیرا هر شکستی پلی است به سوی پیروزی، اتفاقی است که می توان از آن آموخت و مبارزان تنها در مکتب عمل و میدان جنگ خیابانی می توانند خود را برای ضربه نهایی آماده سازند.
"نظم در تهران حاکم است!". ((شما غلامان حلقه بگوش! "نظم" شما بر شن بنا شده است. انقلاب بار دیگر خروشنده و غران برخواهد خواست و در برابر نگاه وحشت زده شما همراه با شیپورها اعلام خواهد کرد : بودم، هستم، خواهم بود. رزا لوکزامبورگ))
------------------------------------------------------------------------------------
اسپارتاکیست ها اعضای اتحادیه ای مارکسیستی به همین نام بودند که در دسامبر 1918 بر پایه نظریات رزا لوکزامبورگ شکل گرفت و در سال 1919 پس از بنیان گذاردن حزب کمونیست آلمان در طی یک انقلاب نافرجام تمامی اعضای آن از جمله خود رزا لوکزامبورگ به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. به همین روی این انقلاب به شورش اسپارتاکیست ها معروف شده است.

لزوم ايجاد يك جبهه مردمي/رضا بيات

همیشه در جهان ایجاد جنگ بین دوتایی ها برای تسلط هژمونی قدرت برای اعمال آن مستلزم وجود بوده است ، این جنگ ها با تمام تلفاتی که برای هر دو جناح دارد همیشه دستاوردهای مهمی نیز با خود به همراه داشته است از این حیث وجود یک دشمن شر برای نیروهای خیر به نسبت تعاریف قدرت امری ضروری به شمار می رود ، نمونه های اخیر و بارز آن در جهان حاضر طی چند دهه اخیر وجود نیروهای متفقین و متحدین که هر یک برای حقانیت خود آن یکی را شر و خود را نیروی خیر خطاب قرار می داد و برای نابودی آن دیگری پای به عرصه وجود می گذاشتند که در هر دومورد جنگ های جهانی با پیروزی متفقین تاریخ به دست پیروز ها نگاشته شد ، نمونه دیگر دو شقه شدن همین متفقین برای اعمال قدرت به جهان ما بین امریکا ( لیبرالیسم، بازار آزاد ) و شوروی ( کمونیسم، سرمایه داری دولتی ) بوده که با پیروزی امریکا و فروپاشی نظام سرمایه داری دولتی تحت لوای نام کمونیسم پایان یافته و جهان را در یک بهت عمومی مبنی بر پایان قدرت تغییر توده های مردم فرو برد .
هژمونی قدرت در یک سلطه جهانی برای اعمال قدرت در اثر نبود دشمنی برای خود خواه ناخواه می بایست با مردم کشور خود یعنی امریکا در می افتاد ولی این می توانست نتایج مخربی برای حاکمیت امریکا در بر داشته باشد ، یک قرن جنگ سرد و گرم اثبات گر این بود که برای تاراج جهان و ایجاد سرپوشی برای بحرانها شما باید بهانه ای برای جنگ داشته باشید و آن هم باید جایی باشد در خارج مرزهای پایگاه قدرت که در نهایت ضربه ای از بیرون و قابل دفع باشد نه این که مثل توده های دمل چرکین رشد یافته و منفجر شود و یک جا با انفجار خود ساختار نظام سلطه جهانی را فرو بپاشاند، اما این بار دشمن نوع دیگری بود، هر جنگی که پایان داشت باید جبهه ای دیگر با بهانه ای دیگر گشوده می شد و ضرورتاً هزینه ای در برداشته و از پیروزی در یک جبهه تا گشودن جبهه ای دیگر یک خلأ زمانی ایجاد کرده ومردم فرصت بدبینی به حکومت خود را می یافتند، پس این بار جنگ را با یک دشمن انتزاعی و زائده ذهن حکومت امریکا و شاید انگلستان در کنارآن با یک تحریم آغاز شد ، این بار جنگ در خاور میانه راهگشای اهداف غارتگرانه قدرت غرب بود.
حکومتهای دست ساخته خود را دشمن قلمداد کردند،پای دادگاه، مدارس و قوانین شریعه اسلامی را به غرب باز کردند تا توحش اسلامی را عینن به مردم در غرب نشان داده و قیافه حق به جانب خود را از برای جنگ حفظ نمایند، موجودیت این جنگ جدید و بی پایان یعنی ما بین امریکا و اسلام سیاسی از مستلزمات ادامه حیات به مثابه قدرت سلطه جهانی بود و باز تولید شرایط زیست این محور شرارت یا همان اسلام سیاسی نتیجه ای جز کنترل افکار عمومی در جهان و به خصوص در غرب به نفع حاکمیت جهانی ندارد، این یک اعلام جنگ، بدون هدف پیروزی بود، هر لحظه که از ادامه حیات این جنگ می گذرد هر دو طرف جنگ پیروز و فقط مردم دنیا متحمل شکست می شوند سالانه هزران نفر در سرتاسر دنیا به دلیل تحرکات ضد انسانی هر دو جریان یعنی تروریسم اسلامی و دولتی غرب جان باخته و یا شیرازه زندگی شان از هم می پاشد و این در حالی صورت می گیرد که مراکز قدرت هر دو نیرو از عملکرد و تحرکات آن دیگری به نفع خود تغذیه می کند ، هر یک به دلیل آدم کش بودن آن دیگری خود را محق نسل کشی می بیند و این چنین است که این جنگ بی پایان خواهد ماند در بین طرفین قدرت و ضد انسانی در نفع خود و کشته شدن هزاران انسان شریف که در این بازی قدرت هیچ نفع و نقشی را ندارند .در شرایط حاضر تمامی جبهه های موجود به نفع طبقات حاکم در حال جنگیدن از برای به انقیاد کشیدن زندگی میلیاردها انسان زحمتکش بوده و پایان آن نیز در جبهه ای مردمي بر علیه وضعیت موجود اعلام خواهد شد
و اما زنگ شروع مبارزات مردمی بر علیه حاکمین جهان اکنون مدتهاست که در اقصی نقاط جهان به صدا در آمده که مهمترین آن ها از جمله به اعتراضات اخیر در ایران و یونان می توان اشاره نمود ، هر روزه اعتراضات کارگری و مردمی از زمان وقوع جنگ افغانستان رو به گسترش بوده و به پیش می رود ، مبارزات مردم و کارگران فرانسه نیز یکی از نقاط قوت آن بوده و هست و نیز آنجا که مردم در سوئد ، کانادا و دیگر کشور های غربی بساط مراسم و قوانین شریعه را در جامعه توانستند افشا کرده و پس بزنند، اینها قوانینی ضد انسانی ، ضد کودک و ضد زن بودند که توسط همین دول به ظاهر ضد اسلام سیاسی در جوامع شهری اروپا نگاشته شده بود و این مردم بودند که بر علیه آن بر خواستند ، شکست حزب الله در انتخابات لبنان و منفور شدن چهره طالبان در افغانستان در کنار مبارزات و اعتراضات ضد جنگ در غرب حاکی از این است که خط سیر حرکات مردمی از دولتهای مرتجع حاکم بر جهان تماما ً جدا بوده و هست و امروز حضور جبهه و نیروی سوم مردمی به صورت منسجم بر علیه وضع موجود و حاکم بر جهان ضروری به نظر می رسد زیرا تجربه در وقایع این چند سال اخیر به ما ثابت کرده که دولتها نه تنها حامی حقوقی مردم نبوده که بر علیه آن به پا خواسته اند چه در قالب تروریسم اسلامی و دولتی آن .ایجاد و حضور جبهه ی مردمی به نفع مردم دنیا وظیفه فعالین جامعه است
نوشته شده توسط رضا بيات

موضع چپ خياباني در مقابل خائنين

سیر وقایع در روزهای اخیر پرده از یک واقعه ی تاریخی برداشت ،دیکتاتورهای سابق نتوانستند بر مسند رهبری باقی بمانند ، ما مردم زندهایم ، شما را به پس زده و به مبارزه ادامه خواهیم داد .
آن جنبش مردمی که با حضور 5 میلیونی نفری در خود جامعه ای تحت حاکمیت یک ارتجاع سیاه لب به اعتراض گشوده بود نخواست که زیر پرچم عده ای فرصت طلب ، جنبش خواست های رادیکال خود را به باد فنا دهد .آقایان موسوی ، خاتمی و رفسنجانی حضورمیلیونی مردم هیچ منافاتی با اهداف گژدار مریض شما ندارد و این واقعیت بر هیچ کس غریبه نیست که شما خود امروز در باب اهداف فرصت طلبانه ی خود می خواهید سوار بر موج این جبهه مبارزاتی مردم باز هم دست به سمت قدرت دراز کرده و چیزی نخواهید شد مگر ادامه را گذشته خود در آینده .
کیست که نداند در دوره حاکمیت موسوی بر مسند وزارت خون هزاران زندانی آزادی خواه بر زمینه ها ریخته شد ، آقای موسوی مردم کشتار های سال 60 تا 67 را فراموش نخواهند که شما هم به عنوان وزیر حکومت وقت دست مستقیمی در کار داشتید. آقای رفسنجانی شما را هم مردم به خاطر خونها که از کارگران در راه زحمات بی دریغ در راه منافع اقلیتی از در شیشه کرده اید فراموش نخواهد کرد ، شما نه رهبر مردمی که یکی از ارگان و ستونهای مهم این نظام خونخوار در سی سال اخیر بوده اید و شما آقای خاتمی ، شما را به عنوان یک شخصیت منحوس که با وجود میمونتان بر عمر این رژیم دوازده سال افزودید و جنبش سرنگونی طلبی مردم را که نقطه عطف آن درهمان دوران ریاست شما یعنی سرکوب واقع18تیر 78 با حضور نیروهای تحکیم به عنوان خائنین و آدم فروشان وقایع آن سال که تحت رهبری شما بود فراموش نخواهیم کرد ، آن عده ای از مردم 5 میلیونی که تازه گوشه ای از صفوف جبهه ما بود امروز با حمایت نکردن از شما پس از به انقیاد کشیدن مبارزات روزهای اخیر با تاکتیک مبارزات آرام منافع خود و شما را از هم دیگر یک سر جدا می بیند. دوره اصلاحات به سر رسیده و شما نیز در دور جدید مبارزات مردمی در بهترین حالت جایی جز گوشه نشینی ندارید زیرا شما افق مبارزات مردمی را نتوانسته و نخواسته اید هدف
خود قرار دهید ، هدف مردم آزادی بیان مطلق است و هدف شما آزادی بیان خودتان ، هدف مردم محو دیکتاتوری است و شما قدرت را برای خود می خواهید ، ما میلیونی هستیم و شما عده ای قلیل آدم کش ، ما حق هستیم و شما ناحق .
مردم پیروز می مانند و شما شکست خوردگان تاريخ !
نوشته شده توسط چپ خياباني