چند روزی است که عده ای از دانشجویان سابق که طی دستگیری و بازداشت آنها تحت نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از ایران خارج شده اند دست به ایجاد ارگان جدیدی به نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب-خط بازسازی زده اند.نکته ای اینجا مد نظر است که این گروه نه یک فراکسیون به عنوان خط بازسازی بلکه گروهی کاملا جدا و در مقابل تشکل دانشجویی داب می باشند و این را عملاً اعلام کرده اند.در واقع نه یک گروه برای بازبینی بلکه یک تشکل جدید با خط مشی نه چندان جدید است.مشکلات و نقدهایی که به تشکل داب وارد است بارها تکرار شده، طرز برخورد آنها تحت نام تشکل دانشجویی، همچنین شیوه های پوپولیستیشان برای جذب نیرو در دانشگاه که خالی از هرگونه آگاهی رسانی و کار مارکسیستی بوده و بسیار موارد دیگر.اما خط بازسازی چه چیزی برای ارائه عرضه کرده و آیا اصلاً می توان آن را تشکل دانشجویی نامید؟با توجه به اینکه اصرار این رفقا را برای نام تشکل دانشجویی روی خود گذاشتن نمی دانم اما باید بگویم خط بازسازی همچنین داب فعلی هیچگونه رابطه ای با یک تشکل دانشجویی ندارند.داب که دیگر به عنوان سازمان جوانان حکمتیست ها معروف شده و با اینکار خود بسیاری از غیر حکمتیستها را نیز دچار دردسر ناخواسته کرده! از این جهت خشم کسانی که بازیچه دست رهبران حکمتیست و بازی کثیفشان قرار گرفته اند کاملاً قابل درک است.اما خط بازسازی نیز از طرف دیگر تشکلی دانشجویی به حساب نمی آید زیرا نطفه های آن نه در دانشگاه و نه بر سر اساسی ترین خواسته های دانشجویی بلکه در زندان اوین یا اردوگاه های آنطرف مرز بر اساس دشمنی ایجاد شده بین افراد داخل این تشکل به خاطر تفکرات و گرایشات متفاوتشان می باشد.در واقع رفقای خط بازسازی می خواهند به صرف اینکه زمانی دانشجو بودند یا هنوز هم هستند ذهنیت دانشجویان را از آنچه امر واقع آنها است جدا کرده و بی مورد وارد چنین بلوا و آشوبی گردانند و این در حالی است که اکثریت این رفقا خود در داخل ایران قرار ندارند و نوع سازمان یابی آنها آنچنان که در ادبیاتشان دیده می شود بیشتر شبیه یک حزب یا ارگان سیاسی است تا یک تشکل اجتماعی-سیاسی.بازبینی در اندیشه ها و ریشه های مبارزه و چگونگی پیشبرد اهداف در دانشگاه باید صورت گیرد و کشاندن این امر مهم به حاشیه تنها شبیه یک بهانۀ خود فریبانه به منظور فرار از نقد ریشه ای و بازبینی کلی شرایط است.چه کسی نمی دانست بهروز کریمی و چندین نفر دیگر از اعضای تشکل داب عضو حکمتیست هستند؟ آنها که می دانستند و نمی خواستند در این محفل حزبی بمانند یا از در نارضایتی و نقد بر آمدند، خواسته و ناخواسته از این گروه کنار گذاشته شدند. آنها که ماندند ناله می کنند که چرا چنین شد و ما نبودیم و نمی دانستیم.اما باید متوجه بود کلیت استراتژی اولیه این تشکل دچار مشکل بوده و نیازمند یک نقد کلی و از ریشه است وگرنه یک جریان خاص نمی توانست به این راحتی در یک تشکل تکثرگرا (آنچنانکه رفقای خط بازسازی می گویند از سوسیال دموکرات تا لنینیست) نفوذ کرده و آن را آلوده سازد.مگر داب اولیه به شکل منسجم همین رفتار را با گروه های دیگر انجام نمی دادند؟ چرا این رفقا همان موقع جلوی سیاست های راست که توسط حکمتیست ها خط دهی می شد نایستادند؟ آیا آنچیزی تنها بد است که موجب آزار شما را فراهم کند و دیگران را اصلاً به حساب نمی آورید؟ آیا نباید با شرافت یک انسان مبارز اشتباهات را عادلانه تقسیم کنید و اعتراف کنید که اساس کار داب و خارج شدن آن از جریانات دانشجویی و وارد شدنش به زد و بندهای سیاسی راستگرایانه و آوانتوریسم افسارگسیخته در جلوی چشم شما اشتباه بود.اما باید نگاهی هم به آلترناتیو این رفقا برای جلوگیری از نفوذ اپورتونیسم در تشکل جدیدشان انداخت.می خواهند گیت تفتیش عقیده راه بیاندازند و احتمالاً اگر کسی هم از این گزینش سالم بیرون آمد و بعداً معلوم شد که در گروه و دسته ای قرار دارد و یا بعد از اینکه وارد این گروه شد تمایل پیدا کرد در آنها عضو شود باید اعدام انقلابی گردد یا به نحو دیگری تبخیر شود.این مصداق بارز آب در هاون استبداد ریختن است.ادامۀ پروژۀ جاسوس سازی است که رژیم جمهوری اسلامی با استفاده از آن پایه های اتحاد و همبستگی در داب را ویران کرد.تفتیش عقیده ممنوع حتی برای شما رفقای عزیز! اگرچه هر انسان با شرافتی در مقابل سهم خواهی فرصت طلبان خواهد ایستاد اما گیت تفتیش عقیده نیز کار دیکتاتوری قرون وسطی است !متاسفانه این رفقا فراموش می کنند که نفوذ جریانات مختلف و تفکرات گوناگون اجتناب ناپذیر است! اینگونه پیشگیری ها تنها می تواند برای فرقه ها و محفل های کوچک مفید باشد نه یک تشکل توده ای و اجتماعی با تمامی طول و عرضی که خواهان آن هستند.از طرف دیگر نیز کاملاً اشتباه است که فکر کنیم ورود آسان نیروهای فرصت طلب به ضرر تشکل های اجتماعی نیست اما فرآیند پاکسازی و ترقی تشکل های اجتماعی باید در روند تاریخی خود پیگیری شود و با بازبینی مداوم به جایگاهی برای متنوع ترین و رادیکال ترین عناصر ناراضی و ترقی خواه تبدیل گردد.آنچه می تواند برای یک جنبش اجتماعی خطر آفرین باشد حاصل شرایط اجتماعی است که جنبش در آن لحظه قرار دارد و خود جنبش اجتماعی است که می تواند با توجه به آن شرایط بر آن پیروز گردد نه اینکه با وارد شدن به هواشی و گم کردن قطب نمای سیاسی خود در فضای انتزاعی و دور از اجتماع قرار گیرد و عده ای از بهترین نیروهایش را از بدنۀ اجتماع جدا کرده و به شکل گروه کوچکی بدبین و انتقام جو در آورد.بهتر است نوک پیکان سلاح های خود را به سمت دشمن واحد نشانه بگیریم و برای رهبری یک جنبش اجتماعی عظیم و توده ای شامل رادیکال ترین و مترقی ترین نیروهای مردمی آماده شویم بدون اینکه بخواهیم از نقد مداوم و هر لحظۀ خود در جهت بازسازی تشکلهای اجتماعیمان پروایی به خود راه دهیم.
۳.۱۷.۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
drjtfyjty
پاسخ دادنحذف