اسلاوی ژیژک فیلسوف معاصر، از جمله امضا کنندگان "نامه گروهی از فيلسوفان معاصر و استادان دانشگاه های جهان در حمايت از تظاهراتکنندگان ايرانی" است. در این نامه که نام نوام چامسکی هم در بین امضا کنندگان آن دیده میشود، آمده است:«… دولتی که ادعای نمايندگی ارادهی مردماش را دارد صرفاً به شرطی میتواند چنين کند که ابتدايیترين پيششرطهای شکلگيری چنين ارادهای را محترم شمارد: آزادی مردم برای گرد هم آمدن بیهيچ مانعی و تشکيل دادن نيرويی کلی و جمعی؛ قابليتی نامحدود برای بحث و دسترسی به اطلاعات، و به بحث گذاشتن، تصميم گرفتن و به اجرا درآوردن شيوهی عمل» و ادامه داده که :«سالهای متمادی حمايت خارجی از "ترويج دموکراسی" در بسياری از کشورهای جهان باعث گسترش بدبينی موجهی نسبت به جنبشهايی مدنی شده که ادعای مشروعيت مستقيم دموکراتيک دارند. با اين حال، اين اصل به خودیخود همواره روشن است: صرفاً مردم میتوانند ارزش چنين ادعاهايی را تعيين کنند. ما امضاءکنندگان اين نامه از دولت ايران میخواهيم کاری نکند که چنين تصميمی را مانع میشود».
۴.۰۵.۱۳۸۸
۴.۰۴.۱۳۸۸
ایران: جنبش چگونه میتواند پیشروی کند؟
آلن وودز
ترجمهی بابک کسرایی
ترجمهی بابک کسرایی
در 14 ژوئیه 1789 نیرویی متشکل از حدود 1000 پاریسی به زندان باستیل، زندانی قرون وسطایی که در آن زمان زندانیان سیاسی در آن محبوس بودند، حمله کرد. شاه لوئی شانزدهم که راجع به این حمله شنید، پرسید: "شورش شده است". یکی از اشراف که در آن نزدیک بود گفت: "نخیر عالیجناب. انقلاب شده است".
واقعیت به آرامی اما با اطمینان برای ناظرین غربی روشن میشود که آنچه در ایران شاهدش هستیم نه فقط شورش که جنبشی اعتراضی است. این انقلاب مردمی تمام و کمال است. همین اندیشهی ترسناک به ذهن حتی ابلهترین مرتجعین در رژیم تهران هم وارد میشود.
آنان که بیش از همه از فکرِ انقلاب میترسند همان مردانی هستند که روی کاغذ رهبر آن هستند. موسوی دیروز به مردم فراخوان داد که تظاهرات نکنید "تا جانتان را نجات دهید". نتیجه روزی دیگر سرشار از اعتراضات خیابانی بود. امروز او از تظاهرکنندگان خواست به مساجد بروند "تا برای کسانی که در روز جمعه کشته شدند عزاداری کنند". این تلاشی واضح برای بیرون کردن مردم از خیابان ها و گرفتن نیروی جنبش تودهای است. اما جنبش در حال حاضر نشانی از خستگی نمیدهد.
در حال حاضر رهبرِ صوری جنبش، میرحسین موسوی است اما این تنها حادثهای تاریخی است و دیری نمیپاید. عصبانیت و نارضایی تودهها که در طول دههها انباشته شده است به نقطه عطفی نیاز داشت و این نقطه همین اعتراضات حول نامزد اصلی مخالفین است که تودهها او را به سمتی کشاندهاند که در مخالفتش با دولت بیش از قصد خود پیشروی کند. بحران کنونی از خشم عمومی بر سر انتخابات کشوری ناشی شد اما به چیزی بسیار فرای آن رسیده است و میتواند با طرح مسئلهی قدرت خاتمه یابد.
۳.۳۱.۱۳۸۸
پخش بيانيه چپ خياباني در اعتراضات 30 خرداد
ديروز دهها نسخه از بيانيه چپ خياباني در تهران در ميان جمعيت حاضر در صحنه مبارزات ايران با عنوان خطاب به مردم مبارز ايران و اعلام خواستگاه هاي ريشه اي و شعار اين مبارزان پخش گرديد ، در اين بيانيه ادامه بر حضور مردم ايران در صحنه ي در گيري ها ، در آينده با شعار ايران مبارزه ادامه دارد تاكيد داشته و شعار ها و خواست هاي زير را اعلام نموديم
آزادي بيان بدون قيد و شرط
زنده باد آزادي زن
آزادي تمامي زندانيان سياسي و فعالين اجتماعي
دانشگاه پادگان نيست!
ستم به زن موقوف!
فقر نه!
جنگ نه!
تبعيض نه!
چپ خياباني
۳.۳۰.۱۳۸۸
۳.۲۸.۱۳۸۸
بيانيه ي چپ خياباني در مورد درگيري هاي اخير

طي روز هاي اخير در ميان در گيري هاي دو جناح تندرو و اصلاح طلب رژيم اسلامي و در طرف مقابل فرياد حق طلب مردم ايران با صداي شليك گلوله ي نيروهاي پاسدار رژيم به خون كشيده شد در همين خصوص چيزي نزديك به 20 نفر از شريف ترين انسانهاي اين جامعه در راه آزادي خواهي جان خود را از دست دادند .
طرفين اين دعواي دولتي سعي بر به نام زدن جمعيت حاضر در خيابان به نام خود هستند و اين چيزي عبس است زيرا در ميان همين جمعيت حاضر ما شاهد بالا رفتن شعار هايي همچون ستم به زن موقوف ، آزادي برابري ، دانشگاه پادگان نيست ، آزادي زن آزادي جامعه ، هستيم و اين تمام خواستگاه هايي انساني است كه هيچ كدام يك از طرفين اين رژيم آدم كش قادر به تحقق آنها نيست مگر در اين شكي وجود دارد كه مسئله ي آقاي موسوي كه امروز خود را نماينده آزادي خواهي در ايران معرفي مي كند نه تنها قادر به احقاق اين خواستها نبوده بلكه در ضديت با آن تلاش مي كند براي نمونه در كجاي سخنان اين ها حرفي از آزادي خواهي و برابري طلبي ، حق زنان به معناي واقعي كلمه زده شده ، مگر در دوره حكومتي همه ي اينها جوانان اين جامعه به دست همين ها به خون كشيده نشده اند ، مگر 18 تير ماه 78 دور از ذهن اين مردم است ، گويا ايشان آن روزها را كه با پونس چادر به سر مي كردند به فراموشي سپرده اند ولي خيالتان راحت باشد كه 30 سال سابقه آدم كشي شما را از ياد نخواهيم برد ، پرونده شما روشن است و اين حرفهاي جديدتان هم راه به جايي جز تباهي مردم نمي برد
دموكراسي شما آدم مي كشد
زنده باد شورش هاي خياباني مردم
۳.۲۱.۱۳۸۸
موضع انتخاباتي چپ خياباني
گويا تاريخ دوم خرداد دوباره رقم مي خورد، اما اين بار نه با هدف قبلي، همه ي نشانه ها حاكي از درگيري ها و از هم گسيختگي نيروهاي مدعي قدرت رژيم است، به نوعي كه حتي جناح اصلاح طلب و تندرو نيز هر كدام دوشقه شده اند. اين بار هدف حفظ تماميت رژيم در هر دو جناح است و چيزي جزاين را هم بيان نمي كنند هر كدام يك از طرفين مدعي آن است كه طرف مقابل از قدرت كافي براي پايداري و قدرت نمايي و ادامه حيات رژيم برخوردار نيست، صحنه تبليغاتشان تبديل شده به يك مضحكه ي انتخاباتي، گويا پيروزي هر يك در گرو تخريب ديگري است و به راستي كه چنين حكمي نيز براي دستگاه آدم كشي روا خواهد بود. اما مسئله جالب در اين ميان تبليغات گروهي بحث و گفتگو در خيابان ها شده. جواناني كه در حال تبليغات جناحين اصلاح طلب هستند خود در اكثر مواقع به اين نكته نيز اذعان دارند مخالف قاطع و برانداز رژيم اند. اما در پس اين مجادلات معادله اي كه رژيم بنا نموده شرايطي اين چنيني دارد و ما همه مي دانيم كه همه اين كانديداها از يك قماشند و آن هم ضد انسان و آنچه خواسته ي همه ي اينهاست نمايندگي كليت مردم جامعه چه مخالف و چه موافق رژيم است، اينجا كاري به موافقين نداريم بحث بر سر آن دسته است كه اگر توسط شخص موسوي نمايندگي نشوند به طور قطع در انتخابات به پاي صندوق هاي راي نخواهند رفت و ايشان با يك دستگاه تبليغاتي گذرا از جوانان خواهان آزادي در ضديت با رژيم قصد فريب اذهان عمومي را دارد يعني چيزي شبيه دوره ي خاتمي، يعني فريب خواستگاههاي جنبش سرنگوني طلبي رژيم كه تا حدودي نيز موفق بوده. اما كيست كه نداند موسوي نيز قيد حاكميت رژيم را در مقابل مردم آزاديخواه نخواهد زد همانگونه كه هم اكنون اين چنين كرده و دست داشتن ايشان در دوره هاي متمادي حاكميت و نقش ايشان در سركوب مردم بر اين نكته صحه مي گذارند، اما هدفشان از نظر ما چيزي نيست مگر به ميدان كشيدن مردم آزاديخواه كه اكثريت جامعه را شامل مي شوند و اين كار با كارنامه سياه اين ها مگر با دستگاه تخريب امكان پذير نيست.اين جريانات همه همين را مي خواهند يعني حضور مردم در روز انتخابات. و بعيد نيست كه چنين اتفاقي نيز با كمي خوش شانسي رقم بخورد و ديگر فرداي روز انتخابات براي اين ها مهم نخواهد بود اما فراخوان ما به نيروهاي كنش گر و فعال جامعه در مخالفت با رژيم نه تنها تحريم و تخريب انتخابات بلكه كسب و تسخير موقعيت هاي پيش آمده ي خياباني است يعني كاري كه ما در صدد انجام آن هستيم و تاكنون نيز موفق عمل نموده ايم. با حضورتان در مقابل تبليغاتچي هاي رژيم حاضر در خيابان كه مشغول فريب مردم به نام بحث گفتگو هستند پرچم آزاديخواهي و برابري طلبي را بالا برده و موقعيت را به تسخير خود در آوريد. صحنه هاي تبليغات اين چنيني رژيم در خيابان ها را به نام بحث گفتگو كه حلقه هاي مردم به دور آن جمع مي شود يك موقعيت تاريخي است كه بايد به تسخير بر ضد حاكميت انسان ستيز رژيم در آوردشان
نوشته شده توسط رضا
۳.۱۷.۱۳۸۸
نقدي بر نشريه ي ستيز/امير دادخواه
چند روزی است که عده ای از دانشجویان سابق که طی دستگیری و بازداشت آنها تحت نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از ایران خارج شده اند دست به ایجاد ارگان جدیدی به نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب-خط بازسازی زده اند.نکته ای اینجا مد نظر است که این گروه نه یک فراکسیون به عنوان خط بازسازی بلکه گروهی کاملا جدا و در مقابل تشکل دانشجویی داب می باشند و این را عملاً اعلام کرده اند.در واقع نه یک گروه برای بازبینی بلکه یک تشکل جدید با خط مشی نه چندان جدید است.مشکلات و نقدهایی که به تشکل داب وارد است بارها تکرار شده، طرز برخورد آنها تحت نام تشکل دانشجویی، همچنین شیوه های پوپولیستیشان برای جذب نیرو در دانشگاه که خالی از هرگونه آگاهی رسانی و کار مارکسیستی بوده و بسیار موارد دیگر.اما خط بازسازی چه چیزی برای ارائه عرضه کرده و آیا اصلاً می توان آن را تشکل دانشجویی نامید؟با توجه به اینکه اصرار این رفقا را برای نام تشکل دانشجویی روی خود گذاشتن نمی دانم اما باید بگویم خط بازسازی همچنین داب فعلی هیچگونه رابطه ای با یک تشکل دانشجویی ندارند.داب که دیگر به عنوان سازمان جوانان حکمتیست ها معروف شده و با اینکار خود بسیاری از غیر حکمتیستها را نیز دچار دردسر ناخواسته کرده! از این جهت خشم کسانی که بازیچه دست رهبران حکمتیست و بازی کثیفشان قرار گرفته اند کاملاً قابل درک است.اما خط بازسازی نیز از طرف دیگر تشکلی دانشجویی به حساب نمی آید زیرا نطفه های آن نه در دانشگاه و نه بر سر اساسی ترین خواسته های دانشجویی بلکه در زندان اوین یا اردوگاه های آنطرف مرز بر اساس دشمنی ایجاد شده بین افراد داخل این تشکل به خاطر تفکرات و گرایشات متفاوتشان می باشد.در واقع رفقای خط بازسازی می خواهند به صرف اینکه زمانی دانشجو بودند یا هنوز هم هستند ذهنیت دانشجویان را از آنچه امر واقع آنها است جدا کرده و بی مورد وارد چنین بلوا و آشوبی گردانند و این در حالی است که اکثریت این رفقا خود در داخل ایران قرار ندارند و نوع سازمان یابی آنها آنچنان که در ادبیاتشان دیده می شود بیشتر شبیه یک حزب یا ارگان سیاسی است تا یک تشکل اجتماعی-سیاسی.بازبینی در اندیشه ها و ریشه های مبارزه و چگونگی پیشبرد اهداف در دانشگاه باید صورت گیرد و کشاندن این امر مهم به حاشیه تنها شبیه یک بهانۀ خود فریبانه به منظور فرار از نقد ریشه ای و بازبینی کلی شرایط است.چه کسی نمی دانست بهروز کریمی و چندین نفر دیگر از اعضای تشکل داب عضو حکمتیست هستند؟ آنها که می دانستند و نمی خواستند در این محفل حزبی بمانند یا از در نارضایتی و نقد بر آمدند، خواسته و ناخواسته از این گروه کنار گذاشته شدند. آنها که ماندند ناله می کنند که چرا چنین شد و ما نبودیم و نمی دانستیم.اما باید متوجه بود کلیت استراتژی اولیه این تشکل دچار مشکل بوده و نیازمند یک نقد کلی و از ریشه است وگرنه یک جریان خاص نمی توانست به این راحتی در یک تشکل تکثرگرا (آنچنانکه رفقای خط بازسازی می گویند از سوسیال دموکرات تا لنینیست) نفوذ کرده و آن را آلوده سازد.مگر داب اولیه به شکل منسجم همین رفتار را با گروه های دیگر انجام نمی دادند؟ چرا این رفقا همان موقع جلوی سیاست های راست که توسط حکمتیست ها خط دهی می شد نایستادند؟ آیا آنچیزی تنها بد است که موجب آزار شما را فراهم کند و دیگران را اصلاً به حساب نمی آورید؟ آیا نباید با شرافت یک انسان مبارز اشتباهات را عادلانه تقسیم کنید و اعتراف کنید که اساس کار داب و خارج شدن آن از جریانات دانشجویی و وارد شدنش به زد و بندهای سیاسی راستگرایانه و آوانتوریسم افسارگسیخته در جلوی چشم شما اشتباه بود.اما باید نگاهی هم به آلترناتیو این رفقا برای جلوگیری از نفوذ اپورتونیسم در تشکل جدیدشان انداخت.می خواهند گیت تفتیش عقیده راه بیاندازند و احتمالاً اگر کسی هم از این گزینش سالم بیرون آمد و بعداً معلوم شد که در گروه و دسته ای قرار دارد و یا بعد از اینکه وارد این گروه شد تمایل پیدا کرد در آنها عضو شود باید اعدام انقلابی گردد یا به نحو دیگری تبخیر شود.این مصداق بارز آب در هاون استبداد ریختن است.ادامۀ پروژۀ جاسوس سازی است که رژیم جمهوری اسلامی با استفاده از آن پایه های اتحاد و همبستگی در داب را ویران کرد.تفتیش عقیده ممنوع حتی برای شما رفقای عزیز! اگرچه هر انسان با شرافتی در مقابل سهم خواهی فرصت طلبان خواهد ایستاد اما گیت تفتیش عقیده نیز کار دیکتاتوری قرون وسطی است !متاسفانه این رفقا فراموش می کنند که نفوذ جریانات مختلف و تفکرات گوناگون اجتناب ناپذیر است! اینگونه پیشگیری ها تنها می تواند برای فرقه ها و محفل های کوچک مفید باشد نه یک تشکل توده ای و اجتماعی با تمامی طول و عرضی که خواهان آن هستند.از طرف دیگر نیز کاملاً اشتباه است که فکر کنیم ورود آسان نیروهای فرصت طلب به ضرر تشکل های اجتماعی نیست اما فرآیند پاکسازی و ترقی تشکل های اجتماعی باید در روند تاریخی خود پیگیری شود و با بازبینی مداوم به جایگاهی برای متنوع ترین و رادیکال ترین عناصر ناراضی و ترقی خواه تبدیل گردد.آنچه می تواند برای یک جنبش اجتماعی خطر آفرین باشد حاصل شرایط اجتماعی است که جنبش در آن لحظه قرار دارد و خود جنبش اجتماعی است که می تواند با توجه به آن شرایط بر آن پیروز گردد نه اینکه با وارد شدن به هواشی و گم کردن قطب نمای سیاسی خود در فضای انتزاعی و دور از اجتماع قرار گیرد و عده ای از بهترین نیروهایش را از بدنۀ اجتماع جدا کرده و به شکل گروه کوچکی بدبین و انتقام جو در آورد.بهتر است نوک پیکان سلاح های خود را به سمت دشمن واحد نشانه بگیریم و برای رهبری یک جنبش اجتماعی عظیم و توده ای شامل رادیکال ترین و مترقی ترین نیروهای مردمی آماده شویم بدون اینکه بخواهیم از نقد مداوم و هر لحظۀ خود در جهت بازسازی تشکلهای اجتماعیمان پروایی به خود راه دهیم.
اشتراک در:
پستها (Atom)


